تبلیغات
نبش کوچه ی هنر

نبش کوچه ی هنر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

می شنوم صدای رود را

سنگ ها مستحکم

همه پا برجایند

رود اما می رود راه خود را

درکنار رود

می نشینم اندک

و از آن درس می گیرم من

درس اول خدا

که حضورش بر من آشکار است

درس دوم این است

هرچه سخت تر باشی

از رود عقب می مانی

رود اما می رود راه خود را

من نه از رود خسته

نه به آن سنگ شدم وابسته

دور گشتم از رود

و قدم برداشتم

تنبلی نمی‌گذاشت

قدم اول سخت

دومی کمی برایم آسان شد

درس سوم ‌این بود

گام اول سخت است

جنگل از پیش چشمانم می گذشت

همه جا زیبا بود

در دل من اما

شور و شوقی برپا

چهارمین درس این بود

تا قدم بر نداری

نبینی زیبایی

و دل تو نلرزد هرگز

که همان لحظه ی زیبا

سنگی از دل خاک بر آورد سر را

و سر او سر به سر شد با پام

و سقوطی درجا

و سکوتی سنگین

وخراشی بر پا

ناتوانی درجا

همچنان تلاش کوشش

که ناگاه

ایستادم بر پا

درس پنجم این بود

ایستادن

بعد هر زمین خوردن

بود ارزنده تر از آن

که روی زمین ماند

عمر خود را گذراندن

رو همان زمین مردن.




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، صدا، سنگها، خدا، رود، درس، عمر،  
[ دوشنبه 14 آبان 1397 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ مهدی رضائی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب